بایگانی برچسب‌ها: غزل

π

یک جای خلوتی جهان‌خانه مال توست این ظرف کرم‌خورده همان سیب کال توست دارم به ارتباط تو عادت می‌آورم هر شب کنار خواب من امن خیال توست یک هفته بوده ای و تو را شهر می‌وزد تهران هنوز مست جنوب … به خواندن ادامه دهید

نوشته‌شده در احسنها اکذبها, شعر | برچسب‌خورده با , | ۱ دیدگاه

Requiem for a dream

شبیه مانکنی از فیلم‌های مایوسمکه پخش می‌کندش عشوه‌های ملموسمبه قدر مالک دوزخ رسیده ام امّاتعلّقی است به آن روزهای طاووسمکدام وحدت کعبه؟ دریغ ابوسفیان!زمین شوره‌ای از کفریات منحوسمنه گریه می‌برد از چشم‌های شب سرمهمن از قبیله‌ی بنیادهای مرصوصمکویر فاحشه‌ای در … به خواندن ادامه دهید

نوشته‌شده در احسنها اکذبها, شعر | برچسب‌خورده با , | 2 دیدگاه