بایگانی دسته‌ها: خودنویسی

بر هر چنار پنجه‌ی فریاد و جیغ و داد…

بر دوشنبه‌های وردپرس برف می‌بارد، این را وقتی فهمیدم که دوشنبه شبی با هزار مشقت وردپرس را باز کردم. برای من یک‌شنبه و دوشنبه چه فرقی می‌کند در این روزها؟ مثل آدمی که منتظر یک خبر بد باشد، مثل مرگ … به خواندن ادامه دهید

نوشته‌شده در احسنها اکذبها, خودنویسی, زندگی‌نویسی, شعر | برچسب‌خورده با , | 8 دیدگاه

ارجاع

امروز باز سکندری خوردم. خیلی فکر کردم تا کلمه‌اش را پیدا کنم. آخرش هم شاعر یا نویسنده خوبی نخواهم شد، بس که خو کرده ام به میان‌مایگی. زیاد سکندری می‌خورم. نه آن‌قدرها، ولی یک بخشی از زندگیم گیر کردن پایم … به خواندن ادامه دهید

نوشته‌شده در خودنویسی, زندگی‌نویسی | ۱ دیدگاه

از رحم نداشتن و دلتنگی

فرض کن جایی باشد؛ مثل این کوچه، پس‌کوچه‌های پشت آپارتمان‌های بزرگ‌راه نواب که کسی خبری ازش نداشته باشد؛ برای عشق‌بازی. آن جا را چند نفر آشنا هم خبرش را دارند و می‌بینندتان و باقی شاید با یک فاصله دوری از … به خواندن ادامه دهید

نوشته‌شده در نوشته, احسنها اکذبها, خودنویسی | برچسب‌خورده با , | ۱ دیدگاه