بایگانی دسته‌ها: شعر

ن ز ل

تنت -اگر بر من فرود آید- احتمالاً آخرین آیه هدایت خواهد بود تا خرابش تا خرابت بکنم…‏

نوشته‌شده در احسنها اکذبها, شعر | برچسب‌خورده با | ۱ دیدگاه

بر هر چنار پنجه‌ی فریاد و جیغ و داد…

بر دوشنبه‌های وردپرس برف می‌بارد، این را وقتی فهمیدم که دوشنبه شبی با هزار مشقت وردپرس را باز کردم. برای من یک‌شنبه و دوشنبه چه فرقی می‌کند در این روزها؟ مثل آدمی که منتظر یک خبر بد باشد، مثل مرگ … به خواندن ادامه دهید

نوشته‌شده در احسنها اکذبها, خودنویسی, زندگی‌نویسی, شعر | برچسب‌خورده با , | 8 دیدگاه

کوتاه و بی‌ربط به هم

1. راز هم‌خوابه‌ی آسمان است در لحاف ابر در سینه‌ی باران حلال‌زاده 2. غریب چنان‌چو اعلامیه‌ی مرده‌ی هفته‌‌ی بارانی بی‌کس چنان‌چو اعلامیه‌ی مرده‌ی هفته‌ی بارانی تنها چنان اعلامیه آه اندوه بی‌نهایت

نوشته‌شده در احسنها اکذبها, شعر | ۱ دیدگاه