اگرچه یک باور عمومی در ما هست که میگوید دیروز خیلی بهتر بود و خدا پدر شاه را بیامرزد یا این که دوره خاتمی کی این طور بود، یا زمان رضا شاه، نانوایی بود که …الخ، اما هنوز هم قیاس امروز معلوم با آینده مجهول برای نشان دادن این که وضعیت فعلی آش دهنسوزی هم نیست، ظاهراً قیاس جاافتادهای است. حتی وقتی هم که به طور همگانی و گستردهای کلاه این وضعیت سرمان رفته باز هم بدمان نمیآید این کلاه سرمان برود.
در بحبوحه انتخابات ریاست جمهوری نهم در سال 84، «مد» تحریم و رای ندادن بود. این که تحریمیها چه میخواستند (اساسا مطالبه مشخصی داشتند؟) و به چند درصد آن رسیدند خودش مسئلهای است، اما اگر خاطرتان باشد استدلال رایج آن روزها این بود که «از این بدتر که نمیشود». این یعنی دولت خاتمی. فکرش را بکنید بخشی از فرهیختگان و نخبگان ایرانی، وضعیت دولت خاتمی را بدترین وضعیت ممکن میدانستند و در انتخابات شرکت نمیکردند، چون معتقد بودند هر چه شود از این بهتر است. خب البته بهتر را هم دیدیم و معنی بدترین را هم فهمیدیم.
این مقدمه را گفتم که بگویم معالاسف هنوز هم کسانی هستند با این استدلال که «از این بدتر هم مگر میشود؟» آرمان امیری که -وبلاگنویسی خوبی است ولی از حقوق تقریباً چیزی نمیداند- با کنار هم گذاشتن چند خبر از اتفاقات روزمره ایده چرخه هرج و مرج-استبداد در ایران را زیر سوال برده و گفته است:
پرسش من این است: اگر این وضعیت نمایانگر نظمی است که مردم از بیم «هرج و مرج» بدان پناه بردهاند، پس «هرج و مرج» چیست؟ یعنی اگر این مملکت حکومت مرکزی نداشت قرار بود چه اتفاقی در آن بیفتد؟ سازمانهایش به جان هم میافتادند؟ مسوولینش به روی هم اسلحه میکشیدند؟ شهروندانش مورد تجاوز گروهی قرار میگرفتند؟ یا اموال عمومی به یغما میرفت؟
مثل سال 84 که «تحریم انتخابات» مد شد، فوقع ما وقع، حالا «انقلابیگری» مد شده است. باز هم با همان استدلال: «از این بدتر هم مگر میشود؟» از ترس بینظمی به استبداد پناه برده اید، حاکمیت استبداد عین هرج و مرج است! این البته یک ادعای قابل بررسی است و در نگاه اول هم نمیتوان آن را به سادگی رد کرد. اما پرسش اصلی در اینجاست که آیا نویسنده وبلاگ مجمع دیوانگان این را تضمین میکند که فردای دامنگیر شدن آتش انقلابی که ایشان برایش تئوری مشروعیت مینویسد، وضعیتی به مراتب هرج و مرجگونهتر از امروز نداشته باشیم؟ مثلا ماشینها حتی به چراغ قرمز هم احترام نگذارند! توصیف هرج و مرج موجود، نمیتواند تضمینکننده کاهش هرج و مرج در وضعیت انقلابی و بدون حکومت باشد. این اولین خطای استدلال.
دومین نکته در مورد نظم است. ایشان تصور اشتباهی در مورد نظم دارند و گمان میکنند نظم، حتما باید عادلانه باشد. هیچ منافاتی وجود ندارد که نظمی حاکم باشد، اما غیر عادلانه، غیر حقوق بشری و غیر اخلاقی باشد. هیچ کدام از اینها هم لزوماً به معنای شوربختی مطلق مردمان تحت حاکمیت این نظم نیست. تا پیش از عصر روشنگری مردم هزاران هزار سال تحت سیطره نظمهایی بودند که با ملاک امروز، غیرعادلانه و ستمگرانه شمرده میشوند، حتی به عبارتی بخش اعظم تاریخ بشریت تحت نظم غیرحقوقی و دلبخواهانه (مثلا سلطانی) سپری شده، اما کسی نگفته در طول تاریخ بینظمی عمومیحکمفرما بوده و نظم از دستاوردهای قرون اخیر است.
این که نظم چه حسنی دارد و حفظ سنتهای موجود با چنگ و دندان چه دردی دوا میکند، بماند برای فرصت بیشتر. یک اشاره کوتاه بکنم؛ در یک مقاله منتشرنشده ام درباره مقایسه نقش رئیس مجلس شورای اسلامی و سخنگوی مجلس نمایندگان آمریکا، نشان داده ام در حالی که بخش عمده قواعد مربوط به اداره پارلمان در آمریکا نه در آییننامه داخلیش، که در سنتهای پارلمانی آن است، پارلمان ما تقریباً فاقد این سنتهاست. البته دلیل نبود این سنتها تقریباً واضح است، ما سی سال پیش تقریباً از صفر شروع کردیم و یک تاریخ 70 ساله در پارلمانداری را دور انداختیم. سیسال و پنج شش رئیس مجلس در قیاس با سیصدسال برای شکلگیری سنتها زمان زیادی نیست. مهمترین آفت انقلاب نه تعطیلی چندماهه کار یک مملکت است -که پس از مدتی همه چیز به روال خواهد شد- و نه بر سر کار آمدن نیروهای مجهول الهویه -که پس از مدتی آنها هم معروف میشوند- بل مهمترینش از بین رفتن سنتهایی است که آرام آرام و صرفاً طی سالهای متمادی شکل میگیرند. این سنتها به نسبت تمام قوانین و قواعد دستوری، با تاریخ و فرهنگ و اقتصاد و آیینهای یک اجتماع سازگارترند و یکی از مهمترین ابزارهای ایجاد نظم به شمار میروند.
احتمالا مرتبط:

به اشتراک گذاشتم.
ممنون
متشکرم