مصاحبه کلینتون با یک رسانه فارسیزبان کم آدرس غلط نداشت. سعی میکنم اسیر احساسات نشوم، هر چند منزجر شدنم از توصیه کلینتون برای استمداد ایرانیها از کمک خارجی را نمیتوانم مخفی کنم. جدای از دخالت وزیر امور خارجه آمریکا در اموری که به او مربوط نیست، به زعم من در گفتههای کلینتون یکی دو آدرس غلط و کجفهمی وجود دارد.
اول: بیحیثیت کردن گذشتهها با تصحیح روندهای سابقاً خطا و همچنان خطا تفاوت دارد
ظاهراً کلینتون بابت کودتای 28 مرداد و همین طور شلیک به هواپیمای مسافربری ایران عذرخواهی کرده است. آیا این به آن معناست که کشور آمریکا راههای ناصواب را کنار گذاشته؟ آمریکا بابت اتفاقی که 50 سال پیش یا 20 سال پیش رخ داده معذرتخواهی کرده است. آن اقدامات بر آمده از یک اصل ازلی-ابدی نبودند. این آرمانهای دولت-ملت آمریکا نبود که کودتا کرد یا به هواپیمای مسافربری شلیک کرد، بلکه منافع کوتاهمدت، میانمدت و یا بلندمدت این کشور بوده است. منافع هم که بقای ابدی ندارند، دارند؟ آنها لزومی نمیبینند که مغرورانه بر گذشتهها پا بفشارند. حال را در مییابند و منافع احتمالی آینده را. چه اشکالی دارد اگر از برنامههای تاریخ مصرفگذشتهای که کارویژه خود را انجام داده اند، حتی اعلام انزجار شود، اما در عوض فرصت برای برنامههای جدید خریده شود؟ ممکن است بعضی این را ناشی از بدبینی من بدانند، اما آیا میتوانم از ایالات متحده سوال کنم چرا این کشور از روشهایی که من به عنوان یک حقوقدان آنها را قلدرمابانه، خلاف موازین حقوق بینالملل و مغایر هنجارهای حقوق بشری ارزیابی میکنم، دست بر نمیدارد؟ مثالها مربوط به 50 سال پیش نیست، مربوط به همین رئیس جمهور و همین وزیر امور خارجه ایالات متحده است. یک نمونه تازه آن رفتار یاتا با ایرانایر است. نمونه نزدیک دیگر «عملیات سربهنیستسازی بنلادن» توسط آمریکا بود. منافع ملی آمریکا در این که زود قال قضیه بنلادن کنده شود و بر خلاف معتقدات شخصیش نه به خاک که به آب سپرده شود، کاملاً روشن است. نقطه تاریک برای من آن است که مگر نه این که بر اساس موازین حقوق بشری، هر فردی -ولو جنایتکارترین فرد تاریخ بشریت- از کرامت ذاتی و حقهایی سلبناشدنی برخوردار است؟ پس چه طور دولت آمریکا بدون برگزاری محاکمه منصفانه و اعطای حق دفاع به بنلادن او را میکشد؟ دولت آمریکا چرا در قبال وضعیت بحرین، سوریه، لیبی و مصر استانداردهای دوگانه به کار میبرد؟ غیر از این است که همچنان منافع ملی این کشور به قلدرمابانهترین و زورگویانهترین شکل خود، مبنای تصمیمگیری برای دولتمردانش است و حقوق بشر نیز از نظر دیپلماسی آمریکا چیزی بیش از یک ابزار نیست؟ برای من مهم نیست که دولت مصدق چه شد و اگر نمیشد چه میشد، من امروز در وضعیتی قرار دارم و باید تصمیم درست را بگیرم. آیا کلینتون میتواند با ابراز تاسف از تصمیم غلط حکومت خویش در 50 سال پیش، بر تصمیمگیری من برای آینده کشورم تاثیر بگذارد؟ بله، در صورتی که این ابراز تاسف حکایتگر یک تغییر روند واقعی باشد نه آن که این کشور همچنان روندهای 50 سال پیش خود را بدون ذرهای تلطیف و بهبود به کار ببندد.
دوم: تکامل اجتماعی را دست کم نگیرید!
من نمیدانم ایالات متحده چه فخری میفروشد به جنگی که ظرف نه ماه، باعث مرگ نیمدرصد مردم لیبی شد، بسیاری از زیرساختهای این کشور را از میان برد و سقف مطالبات پیروزهای اصلی آن در نخستین جشن آزادی و وحدت ملی، نه بر ساختن کشوری است که به حق تعیین سرنوشت یک یک شهروندانش احترام بگذارد، که آزادسازی چندهمسری است! اما اگر آنها سادهلوحانه فکر میکنند چیزهایی که حاصل تجربه تاریخی غرب، مناسبات اقتصادی آنها و همین طور جامعه مدنی متشکل آنهاست، یکشبه وارد کشورهایی میشود که سالهای سال زیر چکمه توتالیتاریسم و ایدئولوژی له شده اند، سخت در اشتباه اند. به عنوان یک ایرانی دلم نمیخواهد یکشبه صاحب آزادی همهجانبه شوم، زیرا جزئی از این چنین جامعهای هستم. روند نیل به دموکراسی باید گام به گام و همراه با تغییر اجتماعی صورت بگیرد. در جامعهای که مردم به بسیاری از قوانین ابتدایی راهنمایی و رانندگی احترام نمیگذارند، هواپیماهای ناتو قرار است کدام من و سلوی را از آسمان برایش نازل کنند؟ در این یک مورد خاص با داریوش سجادی همنظرم که منظور کلینتون از کمک خواستن مردم ایران از کشورهای خارجی، آن است که برای حضرتشان مجوز تجاوز نظامی به ایران فراهم کنیم و به نظر من این یعنی امضای فرم سزارین طفلی که هنوز وقت تولدش نرسیده است.
این که دوای ایران اصلاحات تدریجی از درون است ولاغیر، احتمالا بر خانم کلینتون و کشورشان پوشیده است، اما برای من از روز روشنتر است که دفاع از بقای ولایت فقیه به عنوان شکل حکومت نه محتاج استدلالهای پیچیده کلامی است، نه نیازمند بحثهای فنی حقوقی. همین کافی است که بدانیم کمیته مجازات درست کردن برای بعضی گروههای اجتماعی کار ساده ای است. نه مغز میخواهد و نه متفکر، یک رضا تفنگچی کفایت میکند. این از کوتاهبینی است که مایل به حذف ولی فقیهی باشیم که عامل مصونیت و حفظ امنیت کشور در برابر هستههای اجتماعی تندروی است -که البته در این سالها شکل گرفتهاند- و در غیاب انگارههای مذهبی در ساختار حکومت مسلماً دست به جهادهای خودسرانه خواهند زد. این واقعیت تلخ را -که یک روحانی طرفدار حکومت بیان میکند- باید پذیرفت: «اگر روزی خدای ناکرده سایه رهبر از ایران کنار رود، والله قسم ایران طالبان زیاد دارد که به ناموس احدی رحم نکنند». ترجیح میدهم به مقید و پاسخگو کردن همین قدرت کنونی و اصلاح همین ساختاری که میبینم توجه کنم تا فانتزی دموکراسی وارداتی.
فکر میکنم دل بستن به آینده دوری که بر اساس ارتقای آگاهی شهروندان طراحی شده باشد عاقلانهتر است تا فدا شدن برای آینده نزدیکی که میخواهد متکی به نیروی نظامی خارجی باشد.
در همین باره: راه یا بیراه، وبلاگ راز سر به مهر
پینوشت: اگر مشترک بیگاهها نیستید اما آن را گاهی در مطالب همخوانشده دوستانتان در گوگلریدر دیده اید و کمابیش میپسندیدش، میتوانید از اینجا مشترک خوراکش شوید. با تغییرات پیش روی گودر، به شدت نگران از دست دادن خوانندههای پرشماری هستم که از همخوان کردن مطالبم به دست میآمدند.

سلام … در این مورد هم نظریم
http://mmoeeni14.blogspot.com/2011/10/blog-post_27.html
در مورد مطلب اولت باهات موافقم اما ب نظر من سیست اخلاق مخصوص ب خودشو داره و با نصیحت و خواهش نمیشه کاری کرد
2-عالی 100%موافق