درباره دین سیاسی، اخلاق سیاسی، وظیفه اخلاقی و البته «الی»

0- اکرانش تمام شد که شد، اندیشه که تابع مد نیست.

1- دومین بار که درباره الی را دیدم، ابوالفضل گفت: «به همه دروغ‌های فیلم نمره زیر 10 بدم، دروغ آخری فیلم نمره‌اش بالای دهه» دروغ آخری فیلم، همانی است که سپیده(گلشیفته) به نامزد الی(صابر ابر) می‌گوید. همان که الی هیچ حرفی از تو نزد. البته دوستانی که اندک آشنایی دارند با من، می‌دانند که من هم حرفش را قبول نکردم و …

2- «اخلاق» مسئله‌ای است غیردینی و البته در عین حال از نظر فقها، تنه دین است. یعنی اخلاق بر شالوده عقاید است و زیربنای احکام. وقتی هم که حرف از دین سیاسی می‌زنیم، مسئله اخلاق سیاسی نیز باید حل شود. از طرف دیگر، بدبختانه یا خوشبختانه امروز منادیان دین سیاسی، مدعی یکگی(یکه‌گی) فهم از دین و قرائت‌های دینی هستند. از چنین نگاهی یگانگی هنجارهای اخلاقی در تمامی حوزه‌ها بر می‌آید.

3- سپیده باید دروغ می‌گفت؟ او در تمام فیلم اشتباه کرد و دروغ گفت، شاید اگر دروغ نمی‌گفت وضعیتی که البته لزوماً ارتباط علّی با دروغ‌های او نداشتند، پدید نمی‌آمد؛ اما دروغ آخر چه طور؟ آیا آنجا می‌توان او را محق دانست؟ هرکس می‌تواند نظری داشته باشد. نظری که بیش از همه باید به آن توجه کرد، نظر اولین نفر در این‌باره است. اصغر فرهادی معتقد است دروغ پایانی فیلم از نظر اخلاقی قابل دفاع است.

4 و 5- هنجارهای اخلاقی به صورت سنتی با معیار خوب یا بد سنجیده می‌شوند. کاری یا خوب است یا بد. اما سپهر دنیای مدرن وضعیتی را پدید آورد که به سادگی خوب بودن، یا بد بودن را نمی‌توان در آن به قضاوت گذاشت. شاید کاری بهتر باشد، یا شاید بدتر؛ اما نه می‌توان گفت چیزی مطلقا خوب است و نه می‌توان گفت مطلقا بد. از نظر اصغر فرهادی، یه پایان تلخ به‌تر از تلخی بی‌پایانه؛ وقتی ایده‌ال بین دو محذور دوران دارد، آیا فعلی که برای نیل به ایده‌آل وجود دارد، از نظر بایستگی دچار دوران نیست؟ یعنی سپیده یا باید راست می‌گفت و تلخی بی‌پایانی را برای نامزد الی به وجود می‌آورد که از نظر غایی مطلوب نیست، یا باید دروغ می‌گفت و صرفاً پایان تلخی را رقم می‌زد (که بهتر است.) دروغ در نگاه اوّل و با درک بی‌واسطه مذموم است؛ مذمومی که می‌توان بر آن ادعای اتفاق کرد، از ابتدای بشریت تا کنون هیچ‌کس در ستایش دروغ نگفته است؛ اما در اینجا مصلحت عالی‌تری به میان می‌آید و دروغ گفتن به راست گفتن ترجیح می‌یابد.

6- ما امروزه طعم نگاهی را می‌چشیم که قائل به وحدانیت است؛ یعنی از نظر او قرائت‌های متفاوت از دین ممکن نیست، حقیقت در همه جا یکی است، وقتی حقیقت دینی وحدانیت دارد، مطلوب سیاسی نیز وجهی از همان حقیقت است و وحدانیت دارد، حتی امر فقهی نیز باید در همان صراط باشد و آیت‌الله‌ العظمی صانعی بدعت‌گذار تلقی می‌شود و و و و. چه کسی مدعی است که این نگاه می‌تواند از هنجارهای اخلاقی متفاوت دفاع کند؟ اگر تناقضی در نظر و عمل وجود نداشته باشد، این نگاه قائل به همان اخلاقیاتی در امر سیاست است، که در امر روابط صرفاً دوطرفه‌ی انسان‌ها.

 

7- گفتم از ابتدای بشریت کسی در ستایش دروغ نگفته است؟ اشتباه کردم. همه بر این باور نیستند که اخلاق یگانه است. یعنی بعضی‌ها معتقدند اخلاق در هر حوزه‌ای مطابق ایده‌آل‌ها و نیازهای آن حوزه تعیین می‌شود. چرا که از نظر آن‌ها «گاهی شرایطی است که ناچاری از گناه.» حرفم را با اظهار نظر عباس عبدی در مورد بازرگان روشن می‌کنم. عباس عبدی ایراد بازرگان را بیش از حد اخلاقی بودن او دانسته بود. وقتی خبرنگار شرق با تعجب تمام از عبدی می‌پرسد که این کجایش عیب است، عبدی جواب می‌دهد: «پشت پا زدن در حالت عادی کار بدی است؛ اما وقتی در بازی فوتبال در حال گل خوردنی، این پشت پا زدن نه تنها کار بدی نیست، بلکه وظیفه شما هم هست. هیچ‌کس در چنین شرایطی این کار را بد نمی‌داند؛ اما مهندس بازرگان این پشت پا را نمی‌زد

8- شنیده ام که یکی از آقایان نماینده، در یکی از تشکل‌های عالی‌مقام دینی، در مورد کهریزک در فشانده اند که «تجاوز هم بوده، ولی بیست، سی‌تا؛ نه دویست، سیصدتا{که کروبی شلوغش کرده!}» از همه روشنفکران می‌خواهم برای این حرف جشن بگیرند، جدی می‌گویم، جدی جدی! احمد کسروی نمی‌دانم بر چه اساسی اعتقاد داشت «ایران یک حکومت به ملاها بدهکار است» ولی واقعاً حرفش صحیح است؛ چرایش را به بند بعد موکول می‌کنم.

9- از اصغر فرهادی خوشم می‌آید چون آدمی است بسیار منطقی. همان چیزی را دارد که من ندارم. نق‌نقو نیست. اگر در تمام فیلم عادت زشت دروغ‌های کوچولو گفتن ما مسلمانان نمونه دنیا را انگولک می‌کند، یک جایی هم حق می‌دهد که دروغ بگوییم. ولو این که آن یک دروغ؛ همه دروغ‌ها را بخرد. فرهادی آدمی اخلاقی است، روی اخلاقیات مطلق و اخلاقیات زمانی-مکانی حساسیت ویژه‌ای دارد؛ اما آدمی نیست که در برج عاج اید‌ه‌آل‌گرایی بنشیند و ولایتی بر مخاطبانش داشته باشد که خود از عهده تکالیف آن بر نمی‌آید. این دقیقاً همان چیزی است که فقهای شیعه، مذهب شیعه و به عبارتی همان ملاهای احمد کسروی نداشتند. همه‌اش بیرون گود می‌نشتند و به حکام می‌گفتند لنگش کن! همه‌اش غر می‌زدند، همه‌اش نق می‌زدند. باید یک بار به حکومت می‌رسیدند و تجربه تمام و کمالی از حکومت کردن می‌کردند، تا واقع‌گرا شوند.

10- من اگر مشی حکومت‌داری روح‌الله موسوی خمینی را نپسندم، دلیل نمی‌شود نگویم که خمینی مرد بزرگی بود. رساله ولایت فقیه او همان لویاتان است. وقتی امام خمینی می‌گوید حفظ نظام از اوجب واجبات است یعنی تجلی هابز در یک ایرانی شیعه قرن بیستمی. وقتی برای حفظ نظام می‌توان واجباتی مثل حج را تعطیل کرد، یعنی اصل اولیه نظریه هابز: بقای بی‌قید و شرط حکومت و این یعنی زایش مدرنیته حقوقی. اثری که خمینی بر ایران  و آینده آن گذاشته ارزشی دارد هم‌سان اثر هابز بر آتیه اروپا. آیت‌الله باهوش حتی خدمت بزرگ دیگری کرد و آن تاسیس مجمع تشخیص مصلحت نظام بود. این یعنی پذیرش امر مصلحت. امری که می‌تواند حتی واجبات را تعطیل کند. حتی اگر شش فقیه شورای نگهبان قانونی را خلاف شرع بدانند، به حکم مصلحت چنین قانونی باید اجرا شود. این همان چیزی بود که شیعه را شیعه کرده بود، سرباز زدن از پذیرش مصلحت، کلید 1400 سال حیات هویتی شیعه است.

 

11- تطور نحوه واکنش اعاظم حوزه به اعمال خلاف شرع( و به عبارتی بهتر خلاف فهم آنان از شریعت) عمیقاً قابل بررسی است. بیست سال پیش، در اعتراض به ترجیح مصلحت تصویب قانون کار، آیت‌الله صافی گلپایگانی از دبیری شورای نگهبان استعفا کرد. همین اقدام را با واکنش حوزویان حکومتی به وقایع پس از انتخابات مقایسه کنید: یک کناره‌گیری کج‌دار و مریز از امامت جمعه شهر قم از سوی آیت‌الله جوادی آملی! چه‌قدر امر مصلحت در وجود آقایان نهادینه شده است، مشخص است. اگر این که فلان نماینده اصولگرای مجلس در فلان تشکل عالی‌مقام حوزوی گفته باشد تجاوز وجود داشته ؛ صحیح باشد و آن تشکل عالی‌مقام و اعضای بلندپایه‌اش واکنشی نشان ندهند، یعنی ملاهای ما ضرورت رعایت مصلحت را دریافته اند.

12- روزی می‌رسد که فقها می‌بینند در این نظام، از دین جز نامی نمانده است و هر روز تسامح آن‌ها باعث شده تا مصلحت یکی از احکام دینی را تعطیل کند. آن روز است که فقه به بازاندیشی در خود می‌پردازد و می‌گوید آیا واقعاً من برای تمام حوزه‌های حیات بشری از معاملات و اقتصاد و سیاست و حکومت گرفته تا عبادات نسخه دارم؟ این سرخوردگی تاریخی تنها در تداوم حکومت دینی پدیدار خواهد شد و آن زمان است که امکان شکل‌گیری قانون در معنای مدرن کلمه و پدیداری حکومت مدرن و مدرنیته ایرانی محقق می‌شود.

13- برسیم به کلیدی‌ترین نقطه بحث، یعنی وظیفه اخلاقی. از نظر شما وظیفه اخلاقی من چیست؟ من به عنوان یک حقوق‌خوان فکر می‌کنم مدرنیته ایران فقط و فقط از دل ولایت فقیه بیرون می‌آید (امکان دارد اشتباه کنم، ولی سقف فهم من تا این لحظه همین است، شاید فردا نکته جدیدی را بیابم) از طرف دیگر نمی‌توانم این ظلم‌ها را تحمل کنم. وظیفه اخلاقی من چیست؟ در بقای ولایت فقیه به همین نحو فعلی بکوشم تا این بدی حاد به خوبی محتمل ختم شود، یا این که با این کژی‌ها بجنگم، تا این بدی حاد به بدی مزمن تقلیل پیدا کند؟ دوستان می‌دانند که در این‌ ماه‌های پس از انتخابات هیچ کار خاصی انجام ندادم و دلم هم نمی‌خواست بی‌دلیل بازداشت شوم؛ علت اصلی در همین سردرگمی است، که فردا را چه کنم؟

کاش اصغر فرهادی درونم، تکلیفم را روشن می‌کرد. پایان تلخ کدام است و تلخی بی‌پایان کدام؟

پ.ن: دو ارجاع در بند هفتم وجود دارد. اول این‌که آن مصراعی که آوردم متعلق به مرحوم نجمه زارع است و دوم این که مصاحبه عباس عبدی با شرق مربوط می‌شود به 27 دی 84، آرشیو شرق نابود شده و  من نقل به مضمون کردم، حکماً بعد از چهار سال حافظه آدم عین عبارات را به خاطر نمی‌آورد.

دربارهٔ م.م.ب

کارشناس حقوق از پردیس قم دانشگاه تهران. کارشناس ارشد حقوق عمومی از دانشگاه شهید بهشتی.‏
این ورودی در فقه, آدم‌نویسی‌, تحلیل, حقوق, دین, درباره سینما, سیاست, عالم هنر فرستاده شده و با , , , , , , , , , , , , , برچسب خورده. پیوند پایدار را نشانه‌گذاری کنید.

11 پاسخ برای درباره دین سیاسی، اخلاق سیاسی، وظیفه اخلاقی و البته «الی»

  1. دانشجو می‌گوید:

    سلام
    بسيار جالب بود. مثل هميشه از خوندن مطالبتون لذت بردم. نمي‌دونم چرا ولي از همون روز اول ازتون خوشم ميومد. احساس مي‌كردم هميشه با فكر جلو ميريد.
    ولي ببخشيد چند تا سوال:
    1- اگه به نظر شما مدرنيته ايران از دل ولايت فقيه بيرونمياد پس با كدام مشي سياسي آيت الله خميني مخالفيد.
    2- اگه بگذريم از بعضي از اين بچه بسيجي‌هايي كه خيلي تند ميرن و يكي بايد ترمزشونو بكشه؛ مگه اين بچه‌هاي منتقد دانشگاه ما(من كه تهرانيم شما را نمي‌دونم) غير از اين چي ميگن؟ اونا كه اصلا از احمدي‌نژاد خوششون نمياد بعد هم ميگن آيت الله خامنه‌اي را هم ميشه نقد كرد. پس چه فرقي شد بين شما و اونها.
    3- اين كه گفتيد ولايت فقيه راه مدرنيته تو ايرانه. يعني به خاطر فرهنگ پايين مردم ايران يا نه به خاطر اينكه نظريه ولايت فقيه را يه نظريه متقن و مترقي!!! مي‌دونيد.
    منتظر جوابم.
    بر مي‌گردم
    من هم از توجه شما ممنونم. مدرنیته از دل ولایت فقیه بیرون می‌آید، یعنی ملت ایران باید به این تجربه تاریخی برسد که از دین نباید بیشتر از وظایفش انتظار داشت، از دین نمی‌توان انتظار حکومت کردن، تنظیم اقتصاد و … را داشت، دین می‌تواند(و باید) نقش دین را ایفا کند. اما چون شیعه همواره در نقش اپوزیسیون ظاهر می‌شد و همواره حکومت‌ها را غصبی می‌دانست در یک فضای انتزاعی، بدون این که اطلاعی از واقعیت و دشواری‌های آن داشته باشد، انتقادهایی می‌کرد که نمی‌شد جامه عمل به آن‌ها پوشاند. این تجربه برای شیعه باعث می‌شود تا به روزآمد کردن خودش و مطابقت دادن خودش با فضای امروز بپردازد و این روزآمد شدن چیزی جز محدود شدن دین انجام وظیفه اصلی‌اش نیست، مدرنیته از این جاست که متولد می‌شود.

  2. صدر می‌گوید:

    اولین باری بود که در نوشته هات احساس کردم بزرگ شده ای.
    قبلا حس می کردم که زیاد می فهمی ولی الان علاوه بر آن احساس بزرگ شدنت رو هم می شه گاملا حس کرد.
    اخیرا با یه گروه مبلغ مسیحی هم بحث شده ام. اونها از دین مسیح و من از دین اسلام. موضوع اثبات خداست. من تازه متوجه شده ام که براهین نظم و علیت قادر به اثبات خدا نیستند به هیچ وجه. البنه نمی خوام دست و پا بزنم در مقابلشون چون پیروز و تسلیم نداره بخث در هر صورت منجر به اثبات خداست.
    کاش مقداری از اون همه نذورات و خمس و زکاتی که به علما داده میشه صرف تحقیق در همچین مسائلی می شد نه صرف …
    .
    می دونم ربطی به موضوع تو نداشت. شاید هم موضوع تو ربطی به موضوع من نداشت

    چه طوری حاجی مارسی؟ خوش می‌گذره؟ شنیدم علی اکس‌مارسی هیئت علمی شده؛ صحت داره؟

  3. مصطفی گل کار می‌گوید:

    سلام،
    آره درباره الی رو دیده ام. به نظر من خیلی جالب بود با همه دروغهاش. دیگه به دروغ عادت کردیم. و همه دیندارند با دروغ، مهربانند با دروغ، خوبند با دروغ، سالمند با دروغ، جوانند با دروغ، و خلاصه هستند… با … دروغ.
    پیش ما بیا!

  4. درویش23 می‌گوید:

    نسبی یا مطلق دیدن اخلاق، راه رو روشن میکنه.
    حداقل تکلیف خود فرد مشخص میشه. البته پذیرش همین مطلق یا نسبی بودن هم باز جنبه مطلق و نسبی داره.
    حکم کلی دادن یا استثنا قائل شدن برا بعضی مسائل، قابل بحثه. «بعضی مسائل» شامل چه مسائلی میشه.
    دروغ های فرهادی تک تک قابل پذیرش جلوه میکنن. دقیقا کاری که هر روز همه ما انجام میدیم. دروغ کوچیک مصلحتی میگیم. بیشتر وقتام مشکلی پیش نمیاد.
    ولی دروغی که وجهه انسانی فرد رو زیر سوال ببره، اخلاقیات و میزان پایبندی رو زیر سوال ببره به نظرم هر روز پیش نمیاد.
    و یک نکته دیگه. بحث اخلاق با دین در یک اقلیم نمیگنجند.
    عجب پست بحث داری!

  5. صدر می‌گوید:

    سلام محمد
    ممنونم
    چطوری پسر؟
    خبرا چه زود پخش میشه ، تو از کجا فهمیدی؟
    .
    محمد، جدی می گم، جات اینجا واقعا خالیه. باید باشی و از وجود اساتید اینجا استفاده کنی. جمعه یه سمینار برگزار می شه دانشگاه پل سزان. پرفسور لوئیک فیلیپ سخنرانی داره محشره این استاد. می دونم اگه بودی اینجا تا لحظه آخر رهاشون نمی کردی و اونا هم با نجابت تمام می مونن و هر سوالی بپرسی با کمال میل جواب می دن.
    .
    میل که نمی دی پدر سوخته. مجبوریم از کامنت به جای میل استفاده کنیم. تا می تونی الان میل بده چند روز دیگه که مجبور شدی از میل ملی استفاده کنی تازه قدر میلهای معاندین و کفار رو می دونی
    شاد باشی و پر از آرامش.

  6. سامان می‌گوید:

    البته ما به دليل مشكلات كاليبري معمولا كامنت نمي ذاريم ولي وقتي صدر اينجاست نمي شه اين كارو نكرد
    هي صدر چطوري؟
    كجاي بامرام؟
    پل سزان و لوئيك موئيك رو ولش … يثربي خودمون رو عخش است دادا … دو روز رفتي خارج غربزده شدي … مگه الهيان جان خودمون يا باريكلو يا نمي دونم ديگه كدوم استادمون چي از اينا كم دارن … بعله شما بايد بصيرتت رو بالا ببري تا اين مسائل رو درك كني، همون جور كه اون آقا يه شيش هفت ماهيه هي تو تلويزيون ميگه بصيرت بصيرت براي شوما بي بصيرتاي غربزده است ديگه…
    حالا اينا رو ولش آقا مخلصيم اساسي
    سلام ما رو به بروبچه هاي لب ساحل مارسي برسون (فقطم بچه هاي لب ساحل نه جاي ديگه)

  7. امين می‌گوید:

    درباره ولایت فقیه آن هم از نوع مطلقه حرف زياد است. بايد بيينيم مطلقه در برابر كدام قيد است؟ مطلقه يعني به شرع مقيد نيست يا به قانون؟
    اين تعريفي كه شما گفتيد و مطلقه را عدم تقيد به احكام اوليه شرع دانسته ايد تفسير مهجوري از ولايت مطلقه فقيه است (هرچند عده اي ميگويند منظور امام هم همين بوده) اما تفسير رايج و متداول اين است كه اين ولايت از قيد قانون رهاست و در حقيقت فرا قانوني است نه فرا شرعي.
    درباره اينكه آيا تفسير شما از مطلقه كه همان عدم مقيد شدن به احكام اوليه شرع است عندالله مقبول و پذيرفته شده است يا نه هم ميتوان خيلي حرف زد. به نظر من به اين راحتي ها نميشود احكام شرع را دستكاري كرد

  8. محمدرضا می‌گوید:

    بحث جالبي بود.از ديدي متفاوت

  9. حاج محمد صالح می‌گوید:

    سلام
    تو این عصر هر کسی میدونه که دروغ چیز خوبیه و بهترین استفادشم حفظ آبرو هست کاری که سپیده کرد
    آبرو مرده تو این عصر مهم نیست
    در مورد کلیدی ترین نقطه بحث شما هم مث خیلی ازخانواده های مذهبی نظر ولایت فقیه رو قبول کن»اولین ولی فقیه امام علی(ع) و آخرین ولی فقیه امام عصر(عج)» شاید این طوری اسلام با مدرنیته ایران سازگارتر بشه و بتونی عمل اشتباه رو شناسایی و باهاش مقابله کنی

  10. مهتاب می‌گوید:

    چند بار این پست رو خوندم ..
    و فکر کردم ..
    بازم می خونم ..
    و فکر می کنم ..
    زمانش تمام شده که شده
    اندیشه که تابع زمان و مکان و مد نیست
    مگه نه ؟ :)

  11. بازتاب: جدایی نادر از سیمین: بازتابی از زندگی فقیهانه | بی‌گاه‌ها

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s