مسئله دانشگاه آزاد؛ پرده‌ای دیگر از نمایش بی‌نظمی

پیش‌نوشت

چند روز پیش، به سفارش یکی از روزنامه‌های صبح پایتخت، مطلبی درباره تحلیل حقوقی انتخاب فرهاد دانشجو به عنوان رئیس دانشگاه آزاد نوشتم. تحقیق‌های منتهی به نگارش این مطلب، یکی-دو ایراد بزرگ را نشان می‌داد. روزنامه پایتخت البته از منتشر کردن آن منصرف شد، (شاید دلش نمی‌خواست چوب هاشمی را بخورد)، من هم رغبتی به انتشار مستقل آن نداشتم. (شاید به همان دلیل!) اما استمرار این نزاع باعث شد تا این نوشته را منتشر کنم و آن را مویدی بر یکی از ادعاهای پیشینم بدانم که مسئله اصلی در مملکت نظم است: «حاکمان باید به قانونی که خود نوشته اند گردن بگذارند».

آن‌چه گذشت…

ماجرا به جلسه هیئت امنای دانشگاه باز می‌گردد. هیئت امنا 10 عضو دارد. چهار نفر از هیئت موسس، سه نفر هیئت علمی دانشگاه‌ها به انتخاب شورای عالی انقلاب فرهنگی، وزیر علوم، وزیر بهداشت و مسئول نهاد نمایندگی رهبری در دانشگاه‌ها. چهارشنبه بیست و یکم دی ماه در حالی جلسه به پایان رسید که اکثریت می‌گفتند فرایند انتخاب رئیس به پایان رسیده و اقلیت اعتقاد داشت روند قانونی برای رای‌گیری انجام نشده است. چهار عضو هیئت موسس اعتقاد داشته اند  که باید کلیه کاندیداهای ریاست برنامه‌های خود را به طور حضوری اعلام کنند، اما سایر اعضای هیئت امنا اعتقاد داشتند که مسئله ریاست دانشگاه آزاد باید فورا تمام شود. بر همین اساس، وزیر علوم اعلام رای‌گیری کرده و با 5 رای فرهاد دانشجو به عنوان رئیس دانشگاه آزاد اعلام می‌شود. صورت‌جلسه تنظیم و به محمدرضا مخبر دزفولی، نماینده ناظر شورای عالی انقلاب فرهنگی سپرده می‌شود. حالا یک طرف دبیرخانه هئیت امنا قرار دارد و مستدل به امضا نشدن صورت جلسه توسط رئیس هیئت امنا، هاشمی رفسنجانی، آن را فاقد اعتبار می‌داند و سوی دیگر دولتی‌ها هستند که مصوبه خود را به اتفاق آرا به تصویب شورای عالی انقلاب فرهنگی نیز رسانده اند تا فرهاد دانشجو را به ریاست دانشگاه آزاد برکشند.

اساسنامه چه می‌گوید؟

بر اساس ماده دوازدهم اساسنامه، «تنظیم و تصویب آیین‌نامه داخلی هیئت امنا» به عهده خود هیئت امنا گذاشته شده است. هم‌چنین «جلسات با حضور اکثریت کل اعضاء رسمیت می‌یابد و تصمیمات با اکثریت آراء اعضای حاضر در جلسه معتبر خواهد بود». بنا بر آن‌چه بارها توسط اعضای مختلف هیئت امنا مورد تصریح قرار گرفته است، جلسه تعیین رئیس دانشگاه آزاد اسلامی، با حضور هر ده عضو هیئت امنا تشکیل شده و فرهاد دانشجو نیز 5 رای برای ریاست کسب کرد. مسلماً زمانی که در متون به صورت مطلق از اکثریت استفاده می‌شود، مراد همان مفهوم رایج و شایع اکثریت، یعنی نصف به علاوه یک است. پس اولین نکته در این‌جاست که فرهاد دانشجو بایستی 6 رای کسب می‌کرده، در حالی که طبق اخبار رسمی «دانشجو با کسب 5 رای اعضای هیئت امنای دانشگاه آزاد از بین 9 رای، برای ریاست این دانشگاه انتخاب شد». ملاک اکثریت نمی‌تواند شمار افراد شرکت‌کننده در رای‌گیری باشد، بلکه طبق نص اساسنامه ملاک بایستی تعداد حضار باشد که به تواتر، خبر حضور هر 10 نفر اعلام شده است.

ابهامات آیین‌نامه‌ای

بعضی از ابهامات تنها با دسترسی با آیین‌نامه مصوب هیئت امنا برای اداره جلسات رفع می‌شود. نخستین ابهام آن است که علی‌الاصول در جلساتی از این قسم رئیس (هاشمی رفسنجانی) یا دبیر (رئیس دانشگاه، عبدالله جاسبی) اداره جلسه را بر عهده دارد؛ پس چگونه کامران دانشجو این جلسه را اداره کرده است؟ حجت‌الاسلام محمدیان گفته اداره جلسه توسط کامران دانشجو به تصویب اعضا در جلسه گذشته رسیده بوده است. باید توجه داشت که حتی در صورت سکوت آیین‌نامه و اساسنامه در قبال چنین مسئله‌ای، به نظر نمی‌رسد اکثریت اعضا مجاز به تغییر اداره کننده جلسه باشند. اگر نگوییم رویه عمومی اداره این قسم جلسات، خود یک اصل مسلم حقوقی شده است، یکی از آفات تغییر اداره‌کننده جلسه در همین مسئله صادر نشدن حکم ریاست دانشگاه توسط رئیس هیئت امنا رخ می‌نماید. مسلماً همه این اختیارات باید در یک نفر جمع باشد: کسی که صلاحیت امضا دارد باید دستور جلسه را به رای بگذارد که اول از همه خود به این تصمیم ملزم باشد.

یکی دیگر از ابهامات که با مطالعه آیین‌نامه حل می‌شود، مسئله دستور جلسه است. تنظیم دستور جلسه در این قسم جلسات آیین خاصی دارد و چنان‌چه مسئله‌ای خارج از روند مقرر در دستور جلسه به تصویب برسد؛ نمی‌تواند اعتبار قانونی داشته باشد. مثلاً در شورای امنیت ملل متحد قرار گرفتن مسئله‌ای در  دستور کار، نیازمند رای دو سوم اعضاست. پرسش در این‌جاست که جلسه چگونه برگزار شده در حالی که در خصوص دستور جلسه آن (اعلام برنامه‌ها توسط یکایک نامزدها پیش از رای‌گیری یا مطالعه رزومه نامزدها پیش از رای‌گیری) هیچ گونه اجماع یا توافقی وجود نداشته است؟ آیا کامران دانشجو بر خلاف دستور جلسه، مسئله ریاست برادرش را به رای گذاشته؟ و در هر صورت آیا می‌توان این تصمیم را دارای اعتبار دانست؟

ایرادات اساسنامه‌ای

یکی از ریشه‌های اختلاف اعضای هیئت امنا، ایراد بزرگ اساسنامه‌ است که ظاهرا با اغراض خاص سیاسی، توصیه‌های حقوقی را نادیده گرفته است. اصولاً نمی‌توان رسمیت جلسه را به حضور اکثریت مطلق افراد موکول کرد، چه در این حالت احتمال دارد دوقطبی شدن فضای شورا به نحوی باشد که اقلیت از فرایند تصمیم‌گیری حذف شوند، پس برای این مهم باید اکثریتی بالاتر از نصف به علاوه یک تعیین کرد. هم‌چنین نمی‌توان  اتخاذ همه تصمیمات را به رای اکثریت مطلق حاضرین واگذار کرد و مسائل مهم‌تر نظیر مسائل آیین‌نامه‌ای باید با نصاب خاصی بالاتری از نصف به علاوه یک اتخاذ شوند، چرا که ساز و کارها محتاج پشتیبانی قدرتمندتری نسبت به تصمیمات موردی هستند.

در همین ارتباط

مشکل نظم است نه دموکراسی

از این بدتر هم ممکن است

نوشته‌شده در حقوق | برچسب‌خورده با , , , | بیان دیدگاه

ایران فقط تهران نیست

شبکه بی‌بی‌سی امشب از بازداشت شمار معتنابهی از شهروندان خوزستانی خبر داد. البته با این تبصره که منابع مستقل این اخبار را تایید نکرده اند.

این شبکه از یوسف عزیزی بنی‌طرف به عنوان «کارشناس جهان عرب» دعوت کرده بود تا در خصوص این خبر توضیح بدهد؛ سمت و سوی اظهارات بنی‌طرف به نحوی بود که او در پایان حرف‌هایش از همه رسانه‌ها، شهروندان ایرانی و تشکل‌های حقوق بشری خواست به داد هم‌وطنان خودشان برسد. او چنان به خاطر وضعیت هم‌شهری‌هایش نگران بود، که از بی‌طرفی متعارف یک کارشناس خارج شد و بی‌بی‌سی ترجیح داد در میان صحبت‌هایش او را با زیرنویس فعال قومی معرفی کند.

خواستم بگویم این احساساتی شدن را می‌فهمم. واقعا نمی‌دانم این فاجعه چه قدر عمق دارد و آیا پوشش رسانه‌ای آن متناسب با عمق و شدتش هست یا نه؛ اما خواستم بگویم ریشه این نارضایتی‌ها مختص به مناطق مرزی و اقلیت‌های قومی هم‌چون ترک‌ها، کردها، بلوچ‌ها و عرب‌ها نیست، گیرم مسئله در این مناطق حادتر باشد، به نحوی که حتی به ظهور جریان‌های جدایی‌طلب در برخی مناطق هم بیانجامد که نتیجه‌اش بایکوت دوجانبه ناراضیان حاشیه‌نشین می‌شود.

خواستم به همه هم‌وطنان بگویم رنجی که می‌بریم، ناشی از درد مشترک «مرکزگرایی» است. مسئله واقعا هژمونی سیاسی، قومی، زبانی یا فرهنگی نیست. مسئله فقط هژمونی مرکز است و سایر مناطق ایران بدون استثنا، در برابر این مرکز اهمیت دست دوم و دست سوم دارند. تهران نه می‌تواند و نه می‌خواهد که همه کشور را اداره کند؛ از پایتخت که بیرون بیایی همه ناراضی اند. مجلس قانون‌گذار، دولت مجری و سایر نهادهای سیاست‌گذار همه به شکل نابرابری در تهران جمعند. در میان نمایندگان نگران متروی تهران شمار زیادی از نمایندگان شهرستانی را می‌بینی، چرا که آن‌ها خود ساکن تهرانند و من از خودم می‌پرسم پس چه کسی باید چاره دردهای شهر مرا، استان مرا و منطقه مرا بکند؟

چاره این درد مشترک، تنها در توسعه کمی و کیفی اختیارات شوراهای شهر و روستاست. البته مسلما چیزی که از آن حرف می‌زنیم نه فدرالیسم است، نه منطقه‌گرایی. نقشه حقوقی عدم تمرکز در ایران باید جزئیات خاص خودش را داشته باشد، که جایش این‌جا نیست. قبل از همه این‌ها دولت پایتخت باید ملت سایر شهرها را به رسمیت بشناسد.

کاش سیاست‌مداران تهرانی روزی به این نتیجه برسند که عصر قیم‌مآبی به سر آمده. تهران هیچ مزیتی به دیگر مناطق کشور ندارد که بخواهد برای همه آن‌ها تصمیم بگیرد. از ایرانشهر گرفته تا خرمشهر، از جلفا گرفته تا گرگان، از سنندج گرفته تا بروجن همه باید سهم برابر از منابع ملی داشته باشند و هر کدام باید اختیاردار امر اداره خانه خود باشند. گمان می‌کنم سیاست‌های تمرکززدایانه هزینه بسیاری کمتری از سیاست‌های امنیتی-نظامی داشته باشد.

پی‌نوشت: تمرکززدایی با پایتخت‌زایی احمدی‌نژادی فرق دارد. تمرکز‌زدایی این نیست که هیئت دولت را به گوشه گوشه کشور کوچ دهیم و عملا مفهوم پایتخت را از مرزهای جغرافیایی آن فراتر ببریم؛ تمرکززدایی یعنی اختیار تصمیم‌گیری را به مدیران محلی (خواه منصوب دولت، خواه منتخب مردم) بسپاریم.

نوشته‌شده در تحلیل, حقوق, سیاست | برچسب‌خورده با , , , , , | بیان دیدگاه

پنج‌سالگی بی‌گاه‌ها

یک هفته دیگر، بی‌گاه‌ها پنج سالش تمام می‌شود و سال ششمش شروع می‌شود. وبلاگ نه چندان پرشوکتی که یک بار در اواسط 89، بلاگفا آواره سرویس‌های وبلاگ‌نویسی غیروطنی کردش و یک بار دیگر، چندماه بعدتر فیلترینگ وردپرس رمقش را گرفت و بار آخر از بین رفتن امکان اشتراک‌گذاری در گوگل‌ریدر؛ به گوشه دنیای انزوا پرتابش کرد. وبلاگی که در بهمن ماه 85، قرار بود دفترچه خاطرات باشد؛ جایی برای از دل نوشتن و حرف زدن از سیاست درش ممنوع بود و اینک در بهمن ماه 90 کلا دگرگون شده است. روز اول اسمش بی‌گاه‌ها بود، چون فکر می‌کردم همین که از «درد» یا به عبارت دیگر از سیاست در آن نمی‌نویسم، بی‌جانویسی، بی‌وقت‌نویسی و بی‌‌گاه‌نویسی است و حالا این اسم فقط یک تاریخ است.

بی‌گاه‌ها را دوست دارم؛ چون گاهی وقت‌ها نوشتن ناگزیر است. می‌خواهی حرفی را با کسی در میان بگذاری و چه جایی بهتر از این وبلاگ، هر چند فیلترینگ به زحمت خوانندگانش را از صد نفر فراتر ببرد. (باز زمانی که گوگل‌ریدر به شکل کلاسیکش زنده بود، دست به دست شدن‌ها؛ آمارهای هزار و دو هزار و گاهی سه‌هزار خواننده را هدیه می‌داد؛ حالا که آن هم نیست). دوست داشتم بر خلاف همه این سال‌های گذشته که یا به سکوت از سالگردش گذشته ام، یا با تاخیر یادآوری کردم؛ این بار کمی زودتر از آغاز ششمین سال بی‌گاه‌ها بنویسم تا بپرسم چه قدر تجربه خواندن بی‌گاه‌ها را پسندیده اید؟ چه قدر این وبلاگ برایتان دل‌پذیر بوده؟ و چه قدر مفید دیده‌ ایدش. خوش‍حال می‌شوم که نقدها و نظرهایتان را چه در کامنت‌ها و چه در پست‌های مهمان بخوانم.

شاید مرتبط:
سه سالگی در کره وبلاگستان

نوشته‌شده در خود وبلاگ | برچسب‌خورده با , | ۱ دیدگاه

یک دروغ با چند سود؛ کدام لیست، کدام جریان انحرافی؟

تیم احمدی‌نژاد، جریان انحرافی، حامیان مشایی و یا هر چیز دیگری که اسمش را می‌گذارید؛ آیا شما فکر می‌کنید این احتمالاً مهم‌ترین اتفاق انتخابات مجلس نهم باشد؟ فکر عجیبی نیست، شخصا تا مدتی پیش این طور فکر می‌کردم. فهرست احتمالی  نزدیکان احمدی‌نژاد-مشایی که هیچ ربطی هم به جبهه پایداری و جبهه متحد و امثال کذا ندارد؛ از نظر من چنین مختصاتی داشت: «چهره سرشناس و کارآمد ندارد؛ به این نیت بسته می‌شود که اقلیت قوی بشود؛ با پول بی‌حساب و کتاب صنایع دولتی و شستا و مناطق آزاد رای می‌آورد و صرفاً برای حمایت جدی از رئیس دولت احمدی‌نژادی آتی و احتمالاً نه چندان محبوب در میان اصول‌گرایان شکل گرفته است».

اما هر چه به روزهای انتخابات نزدیک‌تر می‌شویم، بیش‌تر از خودم می‌پرسم پس کو نشان آن همه سر و صدا؟ دو گردهمایی ظاهرا انتخاباتی که آن هم محفلی برای بیان حرف‌های غیررسمی احمدی‌نژاد بوده و دو تا و پاری کاندیدای عمدتاً رد صلاحیت‌شده؛ این همان لیستی است که معادلات انتخابات مجلس نهم را به هم خواهد ریخت؟

به قول یکی از رفقای مطبوعاتی احمدی‌نژاد اساسا چرا باید نگران ترکیب مجلس آینده باشد؟ این مجلس در برابر خانه‌نشینی ده روز احمدی‌نژاد؛ که معنایی جز رو در رویی مستقیم با نظام (نظام در معنایی که این‌جا گفتم) نداشت، چه کرد؟ جز این بود که ثمره اختلاس، یک رای اعتماد مجدد به وزیر اقتصاد و به عبارتی محکم کردن پایه‌های وزارتش بود؟ جز این بود که تحقیق و تفحص از اختلاس بزرگ شستا با دستور رئیس مجلس متوقف شد؟ چه نیازی هست به مجلس؟ و مجلس چه جایی دارد در معادلات مهم کشور؟

اما از این سو، چه نیازی هست به این دروغ؟ یک طرف احمدی‌نژاد است که هیمنه‌اش در خانه‌نشینی بی‌ثمر، دستگیری نزدیکان و زندانی شدن مدیران میانیش (نظیر معاون بانک مرکزی و مدیران مناطق آزاد)، و مسائلی از این دست شکسته شده پس نیازمند این جوسازی و بزرگ‌نمایی سیاسی است. از آن طرف نیروهای پوزیسیون نیازمند دشمن‌تراشی ( و نه رقیب‌تراشی، مثل آن‌چه در دموکراسی‌ها رایج است) برای پرشور کردن انتخابات و افزایش مشارکت توده‌ای هستند. معادله ساده است، نه؟

نوشته‌شده در تحلیل, سیاست | برچسب‌خورده با , , , , | ۱ دیدگاه

کلاس ادبیات فاخر سیاسی در محضر احمد پورنجاتی

این عبارات را بخوانید:

لج منو در نیار، «آقاباقالی»!
آخه خیلی زرنگ تشریف داری ، انگاری!
هم از » دیگ حلیم حاج عباس»!
هم از » اسپاگتی نبش آزادی»؟!
فضله موش » مردم سالاری » از اولشم تیكه ی دیگ جبهه ی اصلاحات نبود!
از جناب ابراهیم خان دماغ الممالك _ كه فاتحه ی شورای شهر رو خوند با قر و قمیش _
تا قدقد سلطنه ی خباز و مصطفا بلند گو، یكی از یكی ناناز تر،همه علم كش از مابهترون!
بابا : برو كنار بذار باد بیاد!

اگر روی لینک خط اول کلیک نکردید و هنوز درباره گوینده این جملات درخشان ایده‌ای ندارید، باید عرض کنم که گوینده این جملات جناب آقای احمد پورنجاتی، نماینده مردم تهران در مجلس ششم است. ایشان علاوه بر ادعای اصلاح‌طلبی، ادعای فرهنگفری و فرزانگی هم دارند.

لازم نیست بگویم که درباره کلمه کلمه حرف‌های این متن و موضع جناب پورنجاتی می‌توان نقد و تحلیل سیاسی نوشت. این که چه طور هنوز عده‌ای خود را آقابالاسر دیگران می‌دانند و فکر می‌کنند دیگران برای تصمیم‌گیری‌های سیاسی خود باید از ایشان اجازه بگیرند، یک نمونه قابل تامل و بررسی است؛ ولی خودبرتربینی سیاسی عیب کوچک این نوشته است.

فرض می‌کنیم آقای پورنجاتی که خود زمانی قانون‌گذار این مملکت بودند، نمی‌دانند این نوشته مصداق بارز جرم توهین است؛ اما آیا می‌توان از کنار این ادبیات زشت و غیرقابل توجیه ایشان و از کنار 220 نفری که این متن سخیف و خجالت‌آور را پسندیده اند، بگذریم؟ به قول حسین منزوی، امید رهایی نیست، وقتی همه دیواریم.

نوشته‌شده در سیاست | برچسب‌خورده با , | ۱ دیدگاه

سوم شخص غایب، سوم شخص منفعل

همه چیز زیر این چرخ‌ها شکسته می‌شود. هیچ سنتی باقی نمی‌ماند و هیچ سنتی شکل نمی‌گیرد. مایه آرامش هزاران هزار ساله  ابزار وحشت و بنای پابرجای صدها ساله دست‌بازک می‌شود. همه حوزه‌ها در هم‌ می‌آمیزند و روزنه‌ای برای زندگی پیدا نمی‌بینی. هر رویداد جمعی، از دعا گرفته تا شادی، موضوع روند قضایی و هر کنش مستقل، مشکوک است. نه فقط چیزی زیر ذره‌بین بزرگشان گم نمی‌شود، بل از دخالت دست‌های بزرگشان هم در امان نمی‌ماند. صنف و اتحادیه و سندیکایی وجود ندارد، اگر هم باشد گویی از آغوش زندگی‌بخش آن‌ها جدا افتاده اند و باز هم روزی باید به آغوش آن‌ها بازگردد.
از بس در همه چیز مداخله شده، تاثیر تغییر متغیرها قابل محاسبه نیست. روزی هزار بار گیج می‌شوی و آخرش هم نمی‌فهمی کدام حاصل زیستن در سپهر یک ساز و کار غیراخلاقی است و کدام حاصل رذیلت‌های تاریخی و دیرینه.

هیچ کس از بازی راضی نیست و همه به بازی تن می‌دهند. اگر کوچک‌ترین حوزه مستقل و روزنه امیدی بود، می‌شد بازی مخالفی را شروع کرد؛ اما تمامی ارتباط‌ها هم زیر ساطور توتالیتاریسم است.

نوشته‌شده در زندگی‌نویسی | بیان دیدگاه

وظیفه شهروند آگاه؛ ستیز با جنگ، یا ستیز با تحریم‌های غیرقانونی؟

1- مسلماً نظم عادلانه به نظم غیرعادلانه ترجیح دارد، اما عدالت مجوز مناسبی برای بی‌نظمی نیست. نظم جهانی، اگرچه نظم مبتنی بر قانون جنگل و غیرعادلانه، به هر حال باید محترم باشد. به ویژه این که اعتراض به ناعادلانه بودن نظم بین‌المللی از سوی کشوری موجه است که خود در اداره امور داخلیش، متکی به نظمی غیرعادلانه نباشد.

2- دکتر محمدرضا ضیایی بیگدلی، استاد و معلم برجسته حقوق بین‌الملل، هفته گذشته در دانشگاه شهید اشرفی اصفهانی، تحریم‌های ایالات متحده را غیرقانونی دانسته و از اعتراض نکردن ایران به چنین تحریم‌هایی ابراز تعجب کرده است. چرا و به چه دلیل تحریم‌هایی که ایالات متحده راسا علیه ایران اعمال می‌کند، غیرقانونی است؟ بنیاد استدلال آن است که وقتی شورای امنیت ملل متحد، به عنوان مرجع ذی‌صلاح صلح و امنیت بین‌المللی، برای کشوری مجازات‌هایی را در قالب ضمانت اجراهای ملل متحد وضع می‌کند، آیا دیگر اعضای سازمان ملل مجازند با ادعای حاکمیت مطلق بر امور داخلی راساً اقدام به افزایش این تحریم‌ها کنند؟ تحریم‌ خودسرانه موجه نیست، چرا که می‌تواند اقدامات اتخاذ شده توسط شورای امنیت را تحت الشعاع قرار بدهد. کشوری که به عضویت سازمان ملل متحد درآمده، خواه ناخواه بخشی از صلاحیت‌های ملی خود را در زمینه صلح و امنیت بین‌المللی به شورای امنیت واگذار کرده است. ایالات متحده در اکثر موارد خلاف جریان بین‌المللی حرکت می‌کند. این کشور به میثاقین حقوق بشر ملحق نشده تا از تعهد حقوق بشری به سایر کشورهای جهان آسوده‌خاطر باشد. (هرچند در بسیاری موارد هم استانداردهای داخلی حقوق بشریش از استانداردهای میثاقین هم فراتر است). اما آیا در شرایطی که این کشور به سازمان ملل ملحق شده و خود از تصمیم‌سازان شورای امنیت است، حق دارد با وضع تحریم‌های جداگانه ساز و کار ملل متحد را از کار بیاندازد؟ قبلا به یک نمونه از این رفتارها، در مسئله تحریم ایران ایر توسط یاتا اشاره کرده بودم.

3- خود ما ایرانی‌ها بیش‌تر از همه بر طبل جنگ می‌کوبیم، البته در قامت مخالف. چنان فضا را با شعارهای جنگ‌ستیزانه غبارآلود کرده ایم که در هر کوی و برزن صحبت از جنگ است و من به فاجعه بدتر از جنگ می‌اندیشم، در این غفلت. احتمالاً بسیاری از همان روشنفکرانی که با جنگ می‌ستیزند، با تحریم‌ها هم‌دل و موافق باشند به این دلیل که حکومت ایران به شدت غیرعادلانه و غیرمنصفانه با شهروندانش رفتار می‌کند. بر سر تحریم‌های ملل متحد بحث نمی‌کنم، اما سوال در این‌جاست که آیا تحریم‌های خودسرانه غربی‌ها باعث نمی‌شود فلاکت مردم ایران طی سال‌های آینده افزایش یابد و احتمالاً تجربه عراق دهه نود میلادی دوباره برای ما تکرار شود؟ پس از تجربه فاجعه‌بار تحریم‌های عراق، در ملل متحد این اندیشه مطرح شد که تحریم‌های این سازمان بایستی هوشمند بوده، کم‌ترین اثر را بر مردم و بیش‌ترین تاثیر را بر تصمیم‌سازان داشته باشد. طی دهه گذشته تحریم‌ها فرایندی طولانی از بررسی کارشناسی را برای هوشمند بودن طی کرده اند تا به شورای امنیت برسند. اینک بزرگ‌ترین خطر تحریم‌های خودسرانه، عدم تعهد کشورهای تحریم‌کننده به هوشمند بودن آن‌هاست و آن سر تبعات چنین تصمیماتی ناپیداست.

4- مبارزه امری مقدس، اما مهم‌تر از آن، زندگی کردن است. شهروند آگاه باید با هر مانعی که می‌تواند زندگی‌ را درگیر چنان فلاکتی کند که دیگر مجالی برای اندیشیدن به آرمان‌های متعالی باقی نمی‌گذارد مبارزه کند. ما نمی‌خواهیم دو بار چوب تصمیمات نادرست حاکمان را بخوریم. یک بار با ترکه حاکمان و یک بار با ترکه جامعه جهانی. اولی‌ها که گوششان بدهکار نیست، شاید بتوانیم صدایمان را به دومی‌ها برسانیم.

نوشته‌شده در تحلیل, حقوق, سیاست | برچسب‌خورده با , , , , | ۱ دیدگاه